العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
311
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
يزيد در جواب ابن عمر نوشت : اى احمق ! ما وارد خانههاى آراسته و فرشهاى آماده و بالشهاى فراوانشدهايم . ما براى اين گونه اموال قتال كرديم . اگر اينها حق ما باشند كه براى حق خود دفاع كردهايم و اگر حق ديگران باشند پس پدرت عمر اول كسى بود كه اين عمل را انجام و رواج داد و حق را از صاحب حق غصب كرد . مؤلف گويد : در كتاب : فتن خبر طولانى از سعيد بن مسيب نقل كرديم كه گفته : وقتى خبر شهادت امام حسين عليه السلام و هجده نفر از اهل بيت و پنجاه و سه نفر از شيعيانش بمدينه رسيد و طفل شير خوارش در مقابلش بوسيلهء تير كشته و فرزندانش اسير شدند عبد اللَّه عمر در حالى كه جنايت يزيد را خيلى ناپسند ميدانست متوجه شام گرديد و سخنان خشن و زنندهاى به يزيد گفت . يزيد عبد اللَّه بن عمر را در خلوت خواست و يك نامه طولانى از پدرش عمر كه براى معاويه نوشته بود به وى نشان داد مضمون آن اين بود كه او بر دين پدران بت پرست خود ثابت مانده است . و محمّد يك شخص ساحرى بوده كه بوسيلهء سحر بر مردم غلبه يافته است . وى به معاويه توصيه كرده بود : اهل بيت حضرت محمّد را بحسب ظاهر احترام كند ولى در واقع ايشان را از روى زمين براندازد و احدى از آنان را واگذار نكند . هنگامى كه ابن عمر اين نامه را خواند با رضايت از رفتار پدرش بمدينه مراجعت كرد و بمردم وانمود ميكرد كه يزيد راجع برفتار خود بر حق است و نسبت به جنايتى كه كرده است معذور مىباشد ! !